تبليغاتX
زخم ماه

زخم ماه

غزل و دلنوشته های بارانی

 

  دیگر از تو هیچ وقت  نخواهم سرود :

 

خداحافظ

 

برو ای عشق زیبایم برو بی من خداحافظ

که من ماندم دراین دنیای بی روزن خداحافظ

 

برو چشمان من عادت به درد دوریت دارد

برو و بیش ازاین قلب مرا نشکن خداحافظ

 

میان قاب چشمانم نگاهت یادگاری ماند

دگراین یادگاری را نگیراز من خداحافظ

 

به وقت رفتنت امشب هوای سینه غم بارید

وبعد ازتو فقط همدم شود شیون خداحافظ

 

شدم تنهاترین؛ زخم زبانم می زند دنیا

عجب تقدیرتلخی داشت تنها زن خداحافظ

 

۱۳۹۱/۰۲/۲۷  

......................................................

می شود با توکمی فاصله ها را کم کرد

می شود عشق تو را  گوشه ی دل همدم کرد

ای که درسنت خود رسم شکستن داری

می شود شیشه ی بشکسته ی دل سرهم کرد؟

......................................................

راحت بخواب بسترم امشب پرازغم است

درچشمهای منتظرم اشک و ماتم است

راحت بخواب دورتر از من بدون من

پایان خوابهای خوشت مرگ مریم است

.........................................................

       پریشان                                                                                                                                                                                                                                                                                    

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 9:4 توسط مریم احمدی (پریشان)| |

ای که ازحال منو حال دلم بی خبری

وچه آسان توازاین فاصله ها می گذری

باخبرباش دل از درد و غمت می میرد

سنگدل رفتی و غم ماند من و دربه دری

 

گفته بودم که من از دوری تو دلگیرم

شبی از غصه ی تنهایی خود می میرم

بی خبررفتی وتنها به  دلم حسرت ماند

انتقام از تو از فاصله ها می گیرم

 

پریشان

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 8:25 توسط مریم احمدی (پریشان)| |

 

 

 

بازدارد چشم مشکینت ؛ خدایی می کند

میل رفتن دارد اما دل هوایی می کند

 

سهم بلبل غم شد و سرخوردگی با ناله ها

جان من آخر بگو ؛ گل بی وفایی می کند ؟

 

درحریم عشقبازان هرکه وارد شد بماند

وای ازآن دم عاشقی قصد جدایی می کند

 

دوره گردم درخم پس کوچه ها عیبم مکن

باز اگر دیدی که دل دارد گدایی می کند

 

نازنینم !  بند زندان دو چشمانت شدم

تا ابد درسینه عشقت  کد خدایی می کند

 

پریشان

۱۱ اردیبهشت ۹۱

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:55 توسط مریم احمدی (پریشان)| |

 

 از تو سرودن سیر نمی شوم

 

 

صدها غزل سرودم و شاعر نمی شوم

برکوچه باغ چشم تو عابر نمی شوم

 

آخر چگونه جزم کنم عزم خویش را

درراه شهر عشق مسافر نمی شوم

 

دنیا چرا به زخم؛ نمک می زنی هنوز

برظلم دستهای تو قادر نمی شوم

 

از"هفت شهر ِعشق" ِ تو" عطارها" گذشت

من تا به پای قافله  زائر نمی شوم

 

ای چشمهای منتظرم تندترببار

دیگربه ختم فاصله ناظرنمی شوم

 

عاشق شدم که زندگی ام را عوض کنم

اما چه سود لایق" یاسر"نمی شوم

 

پریشان

 ۸ اردیبهشت ۹۱

نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 11:49 توسط مریم احمدی (پریشان)| |

 

به گذشته ام که می نگرم تنها تویی و دنیای چشمانت؛ تنها احساس توست که مرا

به آغوش احساست می کشد

 زمان حالم سرشار ازبا توبودن است و دلهره هایی که تورا بی بهانه ازمن

می گیرند بی آنکه بدانی چقدر درسینه ام درد دلتنگی ات فریاد می کشد

هیچ گاه زبان نگاهم را نفهمیدی هیچ گاه نپرسیدی از عطش لحظه های دلتنگی ام 

 فقط بودی که باشم بی آنکه بدانی چرا هستم وچقدر به تو محتاجم

وافسوس آینده ام قاب عکسی است تهی از نبودنت و خاطراتی مانده روی گوشه ی

دلتنگی دیوار که نبودنت را به رخم می کشند و زجه های احساس راهرلحظه به دار

 می آویزند

 

با خود؛ نه... با تو؛ نه... با تقدیر؛ آری با تقدیر می جنگم شاید بتوانم حقم را ازدوست

داشتنت بگیرم

 

 

 

 

  

 این حق من نبود که اینگونه سر کنم

دل را میان کوچه ی غم در به در کنم

این حق من نبود شبی درهوای سرد

دورازتو بی پناه خیال سفر کنم

حقم نبود در پی بازی زندگی

بازیچه ات شوم شب و روزم سحر کنم

تاوان عشق جور کدامین گناهم است

حقم نبود دل بسپارم گذر کنم

از من گرفت عشق تورا سرنوشت تلخ

قسمت نبود با تو و عشقت به سرکنم

 

 پریشان

۳۱فروردین ۹۱

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 11:24 توسط مریم احمدی (پریشان)| |

 

دلتنگ چشمهای توام باز نازنین

پیچیده در گلو غم آواز نازنین

 

سهمم فقط جدایی تقدیرماند وبس

رفتی و غصه ها شده آغاز نازنین

 

با اشکهای هرشب من کوک می شوند

نت های آه و بغض  و غم و ساز نازنین

 

نقل حدیث عشق تورا می کنم هنوز

باید که سینه فاش کند راز نازنین

 

آتش زدی تمام دلم را به یک نگاه

کشتی مرا به عشوه ی طناز نازنین

 

آخر چگونه طی کنم این راه مانده را  

وقتی شکسته ای پر پرواز نازنین

 

 

 

پریشان

۲۴فروردین ۹۱

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 10:56 توسط مریم احمدی (پریشان)| |

 

 

یک روز می افتم من از مژگان چشمانت

یادم  سراسرمی شود زندان چشمانت

 

یک روز می میرم دراین دنیای تنهایی

تنها تو می مانی و غم درجان چشمانت

 

بیچاره خواهم رفت دل کندن که آسان نیست

باید که غرق خون چکد باران چشمانت

 

هرشب که از گل بوسه هایم دست می شویی

آهم گریبان می شود دامان چشمانت

 

درسرنوشت تلخ من دلمردگی ماندست

حقم همین بوده شوم قربان چشمانت

 

راحت شکستی عهد دلبستن و آسوده

حتی گذشتی از من و پیمان چشمانت

 

بیچاره خواهی ماند دراوج دل آزاری

بر من ستم ها کرده آن سلطان چشمانت

 

من می روم جایی که نامش را نمی دانی

شاید که راحت سرکند وجدان چشمانت

 

 پریشان

اسفند ۱۳۹۰

 

 

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 10:8 توسط مریم احمدی (پریشان)| |

تا تو می آیی ...

 

عطرمریم می دهد گل واژه ی احساس ها

کوچه باغ سینه ام  پیچیده  بوی  یاس ها

 

تا تو می آیی هوایم آفتابی  می شود

می دمد خورشید برلعل لب گیلاس ها

 

راه سبز عشق را درسینه ام گسترده ام

خاررا بر چیده ام  تا برکنم  آماس ها

 

تا تو می آیی نگاه آسمان مشتاق تر

می نشیند با دل عاشق تری برخاص ها

 

تا تو می آیی دل دریای من آرام تر

درکنارساحلش دل کنده از وسواس ها

 

بازهم من می برم این بازی اقبال را

تا نشسته رنگ خوشبختی به روی تا س ها

 

پریشان

 ۱۳۹۰/۱۲/۰۲

نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 10:57 توسط مریم احمدی (پریشان)| |

 

 

 روزی که عشق بین من و تو نفس گرفت :

 

آسوده باش مال منی دل سرای توست

درشوروشعرِطبع غزلها هوای توست

 

افتاده نقش  چشم سیاهت بروی قلب 

فرش حریر بستر دل زیرپای توست

 

سوگندمی خورم که شدم نوعروس ماه

مهریه ام دلیست که دردستهای توست

 

باید شمیم حس تورا دربغل کنم

درمان درد بی کسی ام با دوای توست  

 

پیوند می خورد دل دریا به آسمان

وقتی نگاه مشرقی ام جای جای توست

 

مشتاق می شوم همه شب را سحرکنم

دربستری که کاسه ی چشمم گدای توست

 

دریا عجیب می چشد ازطعم شورعشق

وقتی لبالبیم .........و دنیا برای توست

  

 

پریشان

 ۱۳۹۰/۱۰/۰۵

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 12:6 توسط مریم احمدی (پریشان)| |

 

 

نگاهت دردل دریایی ام  سکان گرفته است

تب احساسهای شرجی ام باران گرفته است

 

به رنگ سینه ی گستاخ قرمز خون خورشید

به یکباره تمام غصه هایم جان گرفته است

 

مسافررفته ای اما نگاهت روی مهتاب

نگینی دردل هفت آسمان پنهان گرفته است

 

شبی ای کاش؛مرهم می شدی دلخسته را؛ کاش !

ولی رفتی وزخم بی کسی  عصیان گرفته است

 

هوای خانه بعد از رفتنت دلتنگ ترشد 

ندیدی خانه ی ویران دل طوفان گرفته است ؟

 

به پای شوره زارچشم بی حاصل نشستم

ندیدی اشکهایم درد بی درمان گرفته است ؟

 

تو رفتی و نگاهت در دل آیینه ها ماند

صبوری دل کند تا کی ؟که جان پایان گرفته است

 

 

پریشان

 ۲۰بهمن ماه

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 8:50 توسط مریم احمدی (پریشان)| |

 

 

وقت غزل رسیده و حالم مکدراست

معتاد گفتنم وَبساطم میسر است

 

باید خمار باشم واز خلسه بگذرم

تا شعرهای نعشه ی دل راه دیگراست

 

یک دم بیا و یک نفسی هم بسا ط باش

هرچند کلبه ی  دل سبزم  محقراست

 

در لحظه های بی کسی ام زنده ام هنوز

با اشکهای هرشب غم بسترم تراست

 

با دردهای زندگی آبستنم  ولی  

قدری سکوت بر لب این شعر  بهتر است 

 

وقتی غزل بدون تومعنا نمی شود

تریاک شعرهای دلم رنگ دیگر است

 

راهی نمانده ..قلب و سرم درد می کشند

باید همیشه ترک کنم ...راه آخر است

 

 

پریشان

دوم دی ماه

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 21:32 توسط مریم احمدی (پریشان)| |

 

کاش می شد قانون را شکست

وبی پروا عاشق بود

کاش می شد پروانه صفت زیست

ودقایقی پروازرا لایق بود

 

کاش می شد که وقتی دلتنگیم

هم آغوش هم باشیم

وقتی احساس تب می کند از فرط عشق

برای تشنگی مان قطره ای شبنم باشیم  

 

 کاش حسرت چشمهامان کم بود  

عمر فاصله ها جان می داد

کاش وقتی که منتظر بودیم

قاصدک مژده ی خندان می داد

..................................

 

می خواهم دیوانه شوم

گنگ شوم کورشوم لال شوم

می خواهم رگ احساس را بزنم

نبض ضربان را بگیرم

میخواهم مرده باشم

میخواهم سکوت باشم

خالی و تهی

 می خواهم مریم نباشم

و تنها هیچ باشم

شاید

بتوانم با درد دوریت بسازم  

 

 

یکم دی ماه

پریشان

نوشته شده در جمعه دوم دی 1390ساعت 0:32 توسط مریم احمدی (پریشان)| |

 

 

 

نقد "درد غزل " توسط حمیدرضا سلیمانی

دوستان عزیز (درد غزل) را با کمی ویرایش که قبلا درسایت شعر نومنتشرشده بود دروبلاگم گذاشتم امیداوارم خوشتون بیاد

 

 

 



ای مردمان رنگ به رنگ در نقاب درد

شهری عذاب می کشد از التهاب درد

 



باور نمی کنید که اینجا مسافرید

مظلوم می کشید سری درطناب درد

 



غارت شده تمام خوشی ها و دلخوشی

هرروز مرده اید وَ تن اضطراب درد


 


چشمم به حال بودنتان گریه می کند  

سیراب تشنه اید گهی درسراب درد

 



"حوا" دگرهوایی هرسیب می شود  

"آدم" عجیب  می دهد اینجا جواب درد  

 



چشمی گرسنه دست به نانی کپک زده

دستی گرفته لقمه ی چرب از کباب درد


 


یک شب گناه را به خدا توبه می کنید

یک شب شکسته اید دلی با خطاب درد

 

 

پریشان

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 20:52 توسط مریم احمدی (پریشان)| |

 

 

وعده ی دیدار را یکبارهم تجدید کن

بوسه های آتشین سرخ را تمدید کن

 

گل بچین ازدامن دشت شقایق گون دل

بانگاهت زندگی را طرحی ازامید کن

 

پیچ مژگانت اسیرم می کند دردام عشق

تا ابد درحبس چشمانت مرا تبعید کن

 

نازنینم تشنه ام درد عطش را می چشم

دردهایم را نگیر این تشنگی تشدید کن

 

جای پای هر نگاهت در دلم گل می کند

فصل رفتن اندکی درکار خود تردید کن

 

هرزمان ابر نگاه وحشی ام باران گرفت

شانه ات را تکیه گاه لحظه ای جاوید کن     

 

شوروشعر این غزل با عشق معنامیشود

"دوستت دارم هنوز" این جمله را تاکید کن !

 

پریشان

آذر ۱۳۹۰

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 21:35 توسط مریم احمدی (پریشان)| |

 

 

عاقبت دروازه ی قلبم گسستی بیش و کم

قفل زندانبان و زندان راشکستی بیش وکم

 

زخم تنهایی که درآغوش دل سرباز کرد

آمدی مرهم شدی زخمم تو بستی بیش وکم

 

برق چشمانت هوایی می کند این سینه را

بی صدا درکنج قلبم خوش نشستی بیش وکم

 

من به پای سجده ی چشمان تو افتاده ام

دین وایمانم شدی من بت پرستی بیش وکم 

 

گیج وگنگم ؛مات ومبهوتم وَ هم  دیوانه ام

مانده ام درخلسه ی هوشیارو مستی بیش وکم

 

می دهد هربوسه ات  طعم گلاب ِ سیب را  

عشق بازی میکنم با ناز شصتی بیش وکم

 

نوعروس مشرقم ای مردمن خوشحال باش

زندگی زیباست تاوقتی تو هستی بیش وکم

 

 

پریشان

آذر ۱۳۹۰

 

 

نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 23:0 توسط مریم احمدی (پریشان)| |

Design By : Mihantheme